مـــیـــم . عـــیــــن

مـــیـــم . عـــیــــن

نگــاه مـن منتــظر

یکــ نیـم نگـاه

تـوســت

انتخاب کن

۱۳ مطلب با موضوع «کــوتــاه نـوشــت» ثبت شده است

چشمان تو

نه تنها من را،

رقیب و عتید

را هم گمراه

کرده است ...

آه از این

درس و

مشق

خُشک،

من در

مکتب،

تدریس

خم ابروی

تو کنم ...

عاقبت آن

لبخند های

سیاسی ات

به پناهندگی 

آغوشت

وادارم کند ...

آرام گرفته ام

در قلب تو،

لطفا من را

نفی بلد نکن ...

ای که

بُرده ای

به سرقت

دلم را،

باید حدّت

بزنم،

بوسه ای

از چال

گونه ات ...

از محالات

است، یکی

جمع اضداد

و دیگری

زندگی

بدون تو ...

به آرزوی

دور نمیشود

رسید امّا

تو آروزی

نزدیکی،

قلبم را

نگاه کن،

تو نزدیکی ...

شیر یا خط

فرقی ندارد،

در هر صورت

تو را در

آغوش

می گیرم،

یادت که

هست ؟

من یک

دیکتاتورم ...

می شود

نفس کشید

امّا زنده نبود،

وقت هایی که

تو نیستی ...

یک بار دیگر

نگاهم کن،

می خواهم

بار ها موشک

بالستیک را

تجربه کنم ...

کمونیست

می گوید

نگاهت را

برای همه

تقسیم کن،

امّا من یک

دیکتاتورم،

نگاهت فقط

برای من ...

در اتاقم

هر شب

باران

می بارد،

وقتی که

به یاد تو

می افتم ...

اگر کسی

خواست

تاریخ حیاتم

را بنویسد،

بنویسد

وقتی که

تو را دیدم ...